امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

پسری از جنس فرشته

دکتر رفتن امیر

1392/3/21 20:29
نویسنده : pj
286 بازدید
اشتراک گذاری

امیر نازم دیروز همش تو مطب دکترا بودیم تا نوبتت بشه و صدات کنن بریم . تو . اول دیروز با زن عمو فاطمه و پسر عموهات رفتیم باباجون کار داشت و چون دست تنها بود نشد بریم عیب نداره. . اول رفتیم کار درمانی. دیروز . یک مریض تازه اومده بود پیش کاردرمانگر جدید اقای عیاضی. همش جیغ میکشید از جیغ اون ترسیده بودی و هی لب بر میچیدی. . تا اینکه اون تموم شد . و اقای غلامی داشت داشت با عطیه کار میکرد. عطیه هفته ای یک جلسه میاد . دوشنبه ها عطیه راه افتاده راه میره مستقل شده واسه خودش. عطیه سالم بود . تصادف کرد اینجوری شد. وقتی 1سال و نیمش بود. ....... داشت از عذاب هایی که کشیده بود سخن میگفت. عطیه که تموم شد . شمارو صداکردن . تا برین تو. رفتی تو مثل اقا ها بودی اصلا گریه نمی کردی. با یکی دوست شدی به نام درسا. وقتی کاردرمانیت تموم شد بردمت چشم پزشکی. چشم پزشک گفت سمت راست بدنت خیلی ضعیفه . و چشم سمت راستت انحراف شدید داره و گفت باید چشم سمت چپت رو ببندم و چشم سمت راستت باز باشه تا ازش درست کار بکشی. کم مونده بود اونجا بزنم زیر گریه بگم خدایااااااااا چرا مریضی های امیرم داره دونه ذونه مشخص میشه . خدایا بسته دیگه . خسته شدم امیرو از بس بردم این دکتر اون دکتر و هرکدوم یک عیبی رو امیر گذاشتن خدایا دارم دق میکنم. .... اما مجبورم صبور جلوه بدم خودمو تا مبادا کسی بشینه نصیحتم کنه بگه ناشکری نکن از بد بدترم هستش. خدایا بدتر از این. خدایا وقتی یکی داره از رفتارای بچش میگه ناخوداگاه حسودیم میشه و قلبم داره تیکه تیکه خرد میشه ولی باید به روی خودمنیارم که داره میشکنه قلبم. و باید احساسم رو تو خودم دفن کنم. امام حسین تو دیگه چرا مارو نمی طلبی شاید لایق نیستیم که بیایم. خدایا چقدر باید تو خلوتم اشک بریزم تا مبادا جلوی جمع اشکم بیادش. خدایا صدامو میشنوی .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان کیان
22 خرداد 92 10:07
سلام عزیزم ،من تازه با وبلاگتون آشنا شدم،خواستم بگم تا وقتی مادرهایی مثل شما هستند بعید میدونم که خدا بهشت رو زیر پای ما بزاره. خدا انقدر دوستت داشته که جواز ورود به بهشت رو به وسیله تولد امیر حسین بهت داده. پس قوی باش و ازبدون با فرزندت خوشحال باش و لذت ببر
مامان کیان
22 خرداد 92 10:19
http://kianbalali.niniweblog.com/
ساغر
26 خرداد 92 20:30
سلام خوبید؟ ببخشید من خیلی از اهنگتون خوشم اومده میشه کدش رو بهم بدید؟اگه مشکلی نیست
الهام
27 خرداد 92 11:27
الهی فدات شم .الهی فدات شم . توروخدا آروم باش و بش کن......
یه مامان
28 خرداد 92 17:47
عزیزم خیلی خیلی ناراحت شدم و برای امیر حسین جون هم دعا می کنم. می دونم تا جای شما نباشم و اون درد رو نداشته باشم نمی تونم درکت کنم.ولی به اندازه ی یه مادر دلم گرفت...البته اگه با وجود مادرایی مثل شما بشه اسم منو هم مادر گذاشت...به جز دعا کاری از دستم بر نمی یاد...
sahar
28 خرداد 92 17:48
gar sabr koni ze ghore halva saziii momon parisaaaaaaaaaa
مامان سینا
1 تیر 92 10:32
چقدرحرفهای دل من وشما مثل همه پسریکی یه دونه ی منم مشکل داره که هیچ درمانی نداره ومن جز اشک ریختن هیچ کاری نمیتونم براش بکنم به خدامنم خسته ام ودرکت میکنم امیدوارم پسرچون گلت به زودی سلامتیش رابه دست بیاورد.


جدا . پسر شما چه مشکلی داره. خوشحال میشم بیشتر باهاتون اشنا بشم. پسر نازتون چن سالشه. وبلاگ براش درست کردین اگه درست کردین میشه ادرسش رو به بدین./