دکتر رفتن امیر
امیر نازم دیروز همش تو مطب دکترا بودیم تا نوبتت بشه و صدات کنن بریم . تو . اول دیروز با زن عمو فاطمه و پسر عموهات رفتیم باباجون کار داشت و چون دست تنها بود نشد بریم عیب نداره. . اول رفتیم کار درمانی. دیروز . یک مریض تازه اومده بود پیش کاردرمانگر جدید اقای عیاضی. همش جیغ میکشید از جیغ اون ترسیده بودی و هی لب بر میچیدی. . تا اینکه اون تموم شد . و اقای غلامی داشت داشت با عطیه کار میکرد. عطیه هفته ای یک جلسه میاد . دوشنبه ها عطیه راه افتاده راه میره مستقل شده واسه خودش. عطیه سالم بود . تصادف کرد اینجوری شد. وقتی 1سال و نیمش بود. ....... داشت از عذاب هایی که کشیده بود سخن میگفت. عطیه که تموم شد . شمارو صداکردن . تا برین تو. رفتی تو مثل اقا ها بودی اصلا گریه نمی کردی. با یکی دوست شدی به نام درسا. وقتی کاردرمانیت تموم شد بردمت چشم پزشکی. چشم پزشک گفت سمت راست بدنت خیلی ضعیفه . و چشم سمت راستت انحراف شدید داره و گفت باید چشم سمت چپت رو ببندم و چشم سمت راستت باز باشه تا ازش درست کار بکشی. کم مونده بود اونجا بزنم زیر گریه بگم خدایااااااااا چرا مریضی های امیرم داره دونه ذونه مشخص میشه . خدایا بسته دیگه . خسته شدم امیرو از بس بردم این دکتر اون دکتر و هرکدوم یک عیبی رو امیر گذاشتن خدایا دارم دق میکنم. .... اما مجبورم صبور جلوه بدم خودمو تا مبادا کسی بشینه نصیحتم کنه بگه ناشکری نکن از بد بدترم هستش. خدایا بدتر از این. خدایا وقتی یکی داره از رفتارای بچش میگه ناخوداگاه حسودیم میشه و قلبم داره تیکه تیکه خرد میشه ولی باید به روی خودمنیارم که داره میشکنه قلبم. و باید احساسم رو تو خودم دفن کنم. امام حسین تو دیگه چرا مارو نمی طلبی شاید لایق نیستیم که بیایم. خدایا چقدر باید تو خلوتم اشک بریزم تا مبادا جلوی جمع اشکم بیادش. خدایا صدامو میشنوی .


دکتر رفتن امیر
