مریضی امیر تو بیمارستان
امیرم تو مریض بودی و مجبور شدی بیمارستان بستری بشی. میدون این عکسارو بزارم دلت میگیره میخوام یادت باشه به راحتی و اسونی بزرگ نشدی. عزیزم. /. خیلی بد رگ بودی و اصلا رگت پیدا نمشد و جیغ میزدی و گریه میکردی دل ماهم ریش میشد از گریه هات گلم. تو گریه میکردی و التماس ماهم پا به پات گریه میکردیم و اشک میریختیم و به خدا میگفتیم ای کاش ما مریض میشدیم ولی تو مریض نمیشدی عزیزم.
اون رو مریض بودی و میخواستم بیدارت کنم تا من و باباجونت ببریمت دکتر.
اینجا بیمارستان دکتر شیخ منتظر بودیم تا نوبتت بشه ببریمت دکتر.
بیمارستان از بس طول کشید رگت رو پیدا کنن از بس جیغ زدی و گریه کردی خوابیدی خودت گلم. وقتی هم چشت به دستت میخورد شروع میکردی به جیغ زدن. . نصفه شب ماشین عمو مصطفی دستمون بود خدا خیرش بده.وقتی سرمت رو زدی عمو مصطفی و زن عمو فریده اومدن از خداحافظی کنن . داشتی دستت رو به عمو مصطفی نشون میدادی . وگریه میکردی . عمو مصطفی هم دلش به حالت سوخت و زود رفتش. خدا خیرش بده.



مریضی امیر تو بیمارستان
