امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

پسری از جنس فرشته

حرفهایی که همیشه ناگفته میماند

یکی از روزهایی که تو بغل مامان خوابیده بودم و سرم روی قلبش بود حرفهایی رو شنیدم که مطمئنم بامن بودچه اهنگ قشنگی........ پسرکم تمام لحظه هام پر از تو شده.... صبح ها که پامیشی وبا اون صدای نازت مامانو صدا میکنی دیگه خواب برام معنایی نداره به سمتت پر میکشم موقع شیر خوردنت که میشه واااااااااااااااااااای هر بار برای من مثل اولین باری هست که شیرخوردی کاش توهم یادت میومد چقدرقشنگ بود فکر کنم خیلی گرسنه بودی ؟؟؟؟؟ وقتهایی که با هم بازی میکنیم وقتیکه من قایم میشم وبعد مثلا تو منو پیدا میکنی اون قهقه زدنت به اندازه تمام دنیا برام ارزش داره هربار که یکم بیشتر قایم میشم وتو بغض میکنی تصمیم میگیرم ...
18 ارديبهشت 1392

وقتی مادر میشوی

وقتی مادر میشی دیگه شب ها مثل آدمیزاد میخوابی و لنگ و پاچت توی حلق و دهن و راست روده شوهرت نمیره چون یه فرشته کوچولو کنارت خوابیده که تا غیژ و غیژ کنی روی تخت آنچنان زندگی رو نصف شب به کامت شیرین میکنه که قابل توصیف نیس وقتی مادر میشی و کمک نداری و چیزی به ظهر نمونده بایه دست پیاز داغ رو هم میزنی و با دست دیگه روی پاهای پسرت که بغلته رو میپوشونی و حاضری روغن داغ بره توی چشم هات ولی خال روی پای دخترکت نیفته و همزمان با دست های دیگه ای که بعد از بچه دار شدن یهو.وووو روییدن روی بدنت ادویه رو از تو کابینت در میاری و برای ظهر مهربون همسرت قیمه درست میکنی از نوع لیمو دارش...  وقتی مادر می شی و مثل همین دو دقیقه قب...
18 ارديبهشت 1392

کاش

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام روی دیوار بود ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش میکردم
18 ارديبهشت 1392

خدایا

خدایا.............. دستانم خالی اند و دلم غرق در ارزوها.................... یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان........................ یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن..............
18 ارديبهشت 1392

رفتن به تهران پیش دکترت

ما قرارش داداش محمد واسمون بیلیط قطار جور کنه تا بریم تهران  ولی نشد و ما با ماشین یک شنبه 15/2/93 راه افتادیم به سمت تهران شب رسیدیم تهران و مرقد امام خوابیدیم تو چادر بعدش صبح زو رفتیم بهشت زهرا سر قبر اموات به قول بابا جونت رفتیم صله رحم کنیم بعدش رفتیم شاه عبدالعظیم زیارت خیلی خوب بو و خلوت بود . بعدش جون دیدیم هنوز وقت داریم تا موقع دکترت رفتیم امام زاده داوود تو کن سولقان جادش خیلی باحال بود همش پیچ در پیچ بود حیف که تو خواب بودی عزیزم . بعدش از اونجا رفتیم تا ادرس مطب دکترت رو پیدا کنیم کلی تو تهران چرخیدیم تا تونستیم پیدا کنیم پرسون پرسون پیدا کردیم . از اونجایی که حافظه ی بابات خوبه و چیزایی از راه دکترت تو ذهنش بود یکم زودتر پ...
17 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

خدایم را دوست دارم با وفاتر از او سراغ ندارم به رسم همین وفاداریست که کسانی را که دوست دارم  به او میسپارم
14 ارديبهشت 1392

خدایا

خدایا گناهانم را نادیده بگیر همانگونه که گاهی دعاهایم را نشنیده میگیری.....
14 ارديبهشت 1392