خدایا تو را میخوانم
وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان میشود وقتی نمی توانیم اشک هایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم وقتی احساس می کنیم بد بختیها بیشتر از سهممان است و رنج ها بیشتر از صبرمان وقتی امید ها ته میکشد و انتظار ها به سر نمیرسد وقتی طاقتمان تمام میشود و تحملمان هیچ....................... ان وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم که تو فقط تویی که کمکمان میکنی ان وقت است که تورا صدا میکنیم و تورا میخوانیم ان وقت است که تورا اه میکشیم توراگریه میکنیم و تورا نفس میکشیم وقتی تو جواب میدهی دانه دانه اشکهایمان را پاک میکنی و یکی یکی غصه ها را از دلمان بر میداری گره تک تک بغض هایمان را باز میکنی ودل شکس...
نویسنده :
pj
11:35
بدون عنوان
چشمای من میل به گریه داره میخواد بباره دل نمیدونی که چه حالی داره غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره تو دنیا هرچی غمه مال منه روزی هزاربار دل میشکنه دل دیگه اون طاقت رو نداره خدا نداره پشت سر هم داره بد میاره خدا میاره از درو دیوار واسه دل می باره خدا می باره زئدگی ای زندگی خسته ام خسته ام گوشه زندون دست و پا بسته ام
نویسنده :
pj
10:56
دخل و خرج
خدایا دخلم با خرجم نمیخواند کم اورده ام. صبری که داده بودی تمام شد. ولی دردم همچنان باقیست. بدهکار قلبم شده ام. میدانم شرمنده ام نمیکنی باز هم صبر میخواهم...... ...
نویسنده :
pj
9:57
بدون عنوان
میگن خدارو میتونی تو دلهای شکسته میتونی پیدا کنید خدایا خیلی دلم شکسته پس تو کجایی؟؟؟؟
نویسنده :
pj
9:53
تولد شقایق دخترعمه جونت
دیرور از صبح رفته بودیم خونه عمو محمدت یا همون داداش رفتیم تا غذا های عمه جون رو درست کنیم تا واسه عصر که جشن تولد شقایق بود برسه خیلی خسته شده بودی حسابی . کوکو شیرین ماکه درست کردیم خوشمزه بود ولی اصلا شکل نداشت . دیروز ظهر برای اولین بار تو و بابات باهم تنها بودین خوابت میومد خوابیدی من رفتم تا ارایشگاه موهامو درست کنم با زنمو فاطمه خیلی خوب بود ساعت 6عصر رفتیم خونه عمه جونت و همه داشتن میرقصیدن و کیف میکردن . تو همش از اول مجلس تا اخر مجلس تو بغلم بودی . حسابی خسته شده بودم و لی تو حاضر نبودی منو ونل کنی بری بغل کس دیگه حتی مامانی عمه جون .تازه خوقتی که تو رو میدادم بغل عمه جون یا مامانی حسابی شاکی میشدی وقتی میگرفتم بغلت کلی منو ...
نویسنده :
pj
9:50
خداجون
سلام خداجون خوبی ؟باگناهان ما چه میکنی؟میدونم بنده خوبی برات نبودم میدونم تکالیفم رو به خوبی که بایدوشاید انجام ندادم ولی خداجون این چه امتحان بزرگی بود که از ما گرفتی......... ...
نویسنده :
pj
17:38


