امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

پسری از جنس فرشته

عکسای تو قطار

داشتیم از تهران برمیگشتیم مشهد. وتو اونجا تازه یاد گرفتی بانی چیزی بخوری. وداشتی نی رو برسی میکردی . الهی فدای قیافت و فیگور گرفتنات بشم. تمام عمر من و بابایی ...
4 خرداد 1392

عشق مامان

دیروز عکس های کوچو لوییت رو پیدا کردم. داشتم میدیدم و اشک میریختم شاید بگی چرا گریه مامان چون خیلی ریزه میزه بودی . حص میکردم اصلا بزرگ نمیشی وقتی عکساتو دیدم . دیدم الان بزرگ شدی الهی قربون حرف زدنت بشم . یاد اون اشکهایی که واست ریختم. . چون همش تورو با شقایق دختر عمت مقایسه میکردم می دیدم اون بزرگ شده ولی تو هنوز نه اشک میریختم. الان فهمیدم که چه اشک بریزم چه نه این نیز بگذرد به قول باباجونت. باباجونت خیلی ارومم میکرد و درکم میکرد. الانم اینجوریه ولی من ادم نمیشم . بازم دارم خود خوری میکنم. واست . اخ که چی میشد اگه این مقایسه بین بچه ها از بین میرفت. ............... میدونم الان که داری اینو میخونی میگی مامان جونم چقدر اعتماد بنفست پایینه. ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

  پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد ناودانی چشمانم سرازیر شده است
2 خرداد 1392

بدون عنوان

گاهی لازم است دکتر به جای یک مشت قرص برایت فریاد تجویز کند......... ...
1 خرداد 1392

همیشه

همیشه دقیقا وقتی پر از حرفی وقتی بغض می کنی وقتی داغونی وقتی دلت شکسته دقیقا همین وقتها انقدر حرف داری که فقط میتونی بگی. بی خیال.............
1 خرداد 1392

بدون عنوان

باز منم که از دریچه ماه به از دحام سکوت های کر کننده مینگرم وای............. اگر شب نمی امد ...
1 خرداد 1392