بدون عنوان
دیشب خیلی حالم بد بود خیلی .تا دیشب همش میگفتم خدایا چرا من. خدایا مگه من چند سالمه تازه 21 سالم شده. همش ناشکری همش . گلایه. دیشب باخودم عهد کردم به جای اینکه از خدا همش بترسم خدارو مثل اون چوپونی قبول داشته باشم . که همش باخدا حرف میزد. انتظار دیدنش رو می کشید . واسش شیر و ماست کنار میزاشت . موهای خدای خودش رو تو خیالش شونه میکرد. قبولش داشته باشم. یا به جای اینکه با بچه های بقیه مقایسه کنم کمبوداشو بشینم و توانایی هایی رو که داره رو با بچه ها مقایسه کنم. میدونم سخته ولی من میدونم که میشه. صبر کرد. . دیروز یک چیزی رو فهمیدم و بهم گفتن این بود که . اگه بخوام همش ناشکری کنم و گلایه کنم ازش و دلگیر بشم ازش. بیام شکرش رو بکم . چون اگه به خدا ناشکری کنم باعث میشه صبرم زیاد بشه. .............................................. من مطمئنم در اینده امیر من در وجود خودش چیزی داشته باشه . که بقیه نداشته باشن. نمی دونم چی . ولی امیدوارم که اینجوری که فکر میکنم . بشم .خدایا اینقدر صبر بهم بده تا بتونم در مورد حرف مردم . و خیلی چیزهای دیگه. کم نیارمو . مقاومت کنم. . امیرم چند وقته بابا جون خیلی ناراحته . دائم پاش میگیره. شبا به زور میخوابه. . نمی دونم چرا . بابا جونت همش همه چیزرو میریزه تو خودش و حرفی زیاد نمیزنه. چون میترسه من ناراحت بشم و غصه بخورم. . خدایا تو رو به صر بریده امام حسین قسمت میدم که یک کوله باری از صبر به من و علی بده. تا بتونیم تحمل کنیم. و ایمانم رو قوی کن تا شکر گذارت باشیم . و هیچ وقت چرا به زبونمون نیاریم. امین. راستی مامان جون یه چیزی . احتمالا شب قدر تو حرم امام علی باشیم امسال . بریم و بیایم تا واسه تو یه داداش یا یه ابجی خوشگل واست بیاریم . عزیزم. انشالله قراره بریم اونجا و شفاتو از خودشون بگیریم و تو با پای خودت برگردی مشهد گلم. البته بازور نمی خوام که تورو شفا بدن اگه به صلاحته شفات بدن عمر مامان خیلی دوست دارم. هم تو رو هم باباجونت رو من بابا جونت رو اصلا دوست ندارم . چون دیوانه وار عاشقشم. بابا جونت تو زندگی من حکم فرشته رو واسم داره. چون خیلی باحاله. و درکش بالاست. دوست دارم علی.


بدون عنوان
